تبليغاتX
اَنتَ المَولی و َ اَنا العَبد - چهاردهمین مناجات ...
برای او که مولاست و ما بنده ی اوئیم
 چهاردهمین مناجات ...

حرف هایم را بر کاغذی از جنس باد می نویسم . می دانم باد آیتی است از جانب تو . از جانب یگانه معبودی که مهربان ترین مهربانان است .

نمی دانم مسیر آمده را چگونه طی کرده ام . نمی دانم از همان راهی که گفته بودی آمده ام یا از بیراهه ای که شبیه جاده ی زندگی بود ... حرف هایی از جنس دل را به باد می سپارم و در گوشش نجوا می کنم . خدایم صدایم را می شنوی . حتی اگر در گوشه ای از این دنیا تنها نشسته باشم تو لحظه ای از یاد من غافل نمی شوی ؛ و نجواهایم را می شنوی .

مگر می شود خالق از بنده اش غافل شود و او را به حال خود واگذارد ؟! بارالها ! ... نامه های نانوشته ام را خوانده ای . این بنده ی گناهکار هیچ نمی خواهد جز گوشه چشمی نظر کردن بر احوال او ...

سر فرود می آورم در برابر عظمتت . پیشانی ام را به خاک می مالم در برابر بزرگی و مهربانی ات ...

خدایا من گناهانم زبانم را خاموش کرده و اختیار سخن گفتن را از من گرفته اند ...

 

پ . ن : شاید بعدا این نوشته تغییر کند ... !!! ...

|+| نوشته شده توسط شاهزاده کوچولوی عاشق در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا