تبليغاتX
اَنتَ المَولی و َ اَنا العَبد - حرف های امروز من با خدا ...!!! ...
برای او که مولاست و ما بنده ی اوئیم
 حرف های امروز من با خدا ...!!! ...

خدایا می خوام امروز گله کنم ... بعد این همه مدت ، تازه امروز می خوام گله کنم ... می خوام جواب سوالامو بدی ... از همون راه هایی که همیشه بهم جواب می دادی ... با همون فرشته های زمینی که هر از گاهی سر راه من می ذاشتی ... خدایا امروز زدم به سیم آخر ... به خودم هم شک دارم !!! خدایا نمی دونم کارام درسته یا نه !! نمی دونم دارم توی کدوم جاده قدم می زنم ... یکی از دوستای خوبم می گه راه رو دارم دررست می رم فقط نباید مقصد رو گم کنم ... خدایا ... چه جوری مقصد رو گم نکنم وقتی تو می خوای ادامه اش ندم ؟! چرا دارم از اون راهی که بارها و بارها بهم نشونش دادی برمی گردم ؟! خدایا مگه بهم نگفته بودی که همین راه رو ادامه بدم ؟! اون شب توی عالم خواب ... اون مرد سبزپوش کی بود خدایا ؟ چرا برام نشونه هایی آورد و بعد رفت ... چرا بهم گفت همه چیز همین طور پیش می ره که من می خوام ... چرا اون روز اون پیرزنِ بهم گفت که تو انتخاب شدی ؟! خدایا ، بالای سرم یه علامت سوال بزرگ ایجاد شده که جز تو کسی نمی تونه جواب این سوالا رو بده ... یکی می گفت شاید همه ی اینا یه امتحان بود . هم برای تو و هم برای طرف مقابلت ... خدایا این چه جور امتحانیه که خودت بهم می گفتی توش قدم بذارم خیر و برکت فراوون هست اما از این طرف ... خدایا می خوای صبر این بنده ات رو اندازه بگیری ؟! ...

اصلا من گناهکار ... من رد شدم از این امتحان ... اما خدایا این دل چرا باید ... نمی دونم حرفام چه رنگ و بویی داره ... نمی دونم پر شده ام از فریاد ... تنها فریادرس من تویی ... تویی که راه رو نشونم دادی و ازم می خواستی که قدم بزنم توی این راه ... تویی که با فرشته های زمینی ات و با نشونه هایی که برام می فرستادی منو مشتاق تر از قبل می کردی ... نمی گم خودم نمی خواستم چرا خودم هم می خواستم ... وقتی می دیدم که ازت جواب می خوام و تو رضایت داری که ادامه اش بدم مشتاق تر قدم می زدم ... خدایا جواب این سوالایی که توی ذهن خسته ی من نقش بسته رو کی می ده ؟! اونی که گذاشت و رفت ؟! اونی که حتی به خودش زحمت نمی ده دلیل کاراش رو بگه ؟! اونی که ... خدایا

می دونم ... می دونم دارم تند می رم ... می دونم ... امروز انگاری صبرم تموم شده ... انگاری این علامت سوالا دارن بزرگتر می شن ... خودت مثل همیشه کمکم کن ... مثل تموم این 20 سال که کمکم کردی ... مثل تموم این 20 سال که این بنده جفا کرد و تو رو خیلی جاها از یاد برد اما تو همیشه به یادش بودی و راه رو بهش نشون دادی ...

|+| نوشته شده توسط شاهزاده کوچولوی عاشق در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا